آبتین گل پسر مامان

چوضحاک بگرفت روی زمین / پدید آمد اندر جهان آبتین

                                                         

                                                     

                                                

                              من فدای تو به جای همه گلها تو بخند!

 

                                

                             

                                                                                           



[ موضوع : ]
[ يکشنبه 10 شهريور 1392 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
5 سالگیت مبارک گل من !


[ موضوع : ]
[ شنبه 20 شهريور 1395 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

سلام پسر خوبم

از سالهایی که برات می نوشتم خیلی گذشته و این مدت چقدر اتفاق خوب و بد افتاد که هرگز قلمی نشدن و 

تو دلم موندن ...

انگار همین دیروز بود تمام این دلنوشته ها و اشکها و لبخندها !

امروز خیلی اتفاقی اینجا رو ورق زدم و چقدر دلتنگتم ...دلتنگ روزهایی که خوبترین لحظات خدا بودن ...

دارم فکر میکنم یک انسان چه قدر میتونه ظرفیت داشته باشه برای عشق؟اصلا حدی براش متصور نیستم

هرگز از من نپرس چقدر دوستم داری ؟ چون هیچ پاسخی براش ندارم. یعنی هیچ پاسخی براش وجود نداره ...

بی نهایت رو چطور میتونم برات شرح بدم ؟

عاشقتم یگانه ترین یار من و بابا....عاشقتم!



[ موضوع : ]
[ پنجشنبه 21 مرداد 1395 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
سلام و دلتنگی

سلام به روی ماه پسرکم

خیلی وقته برات ننوشتم و دغدغه های مادرانه من اما هیچگاه کم نمیشن!

انگار همین دیروز بود همه ی اتفاقات خوب و خواستنی ...

خدا کنه باز هم برات بنویسم و امروز تولد دوباره کلماتم باشه بر این سپید ساده ی مجازی !

خدا کنه دل کوچیک تو لبریز شادی باشه!

 



[ موضوع : نامه ها]
[ پنجشنبه 17 ارديبهشت 1394 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
دومین سالگرد تولد آبتین جان !( تولد فوتبالی به افتخار رونالدو !!!!!!!! )...

 

 

بزودی در این محل ناگفته های تولد آبتین جان نوشته خواهد شد!چشمک

 

....................................................................................

..........................................................

........................................

......................

...........

......

حداقل عکسهارو ببینید!نیشخند

تولدت مبارک !


ادامه مطلب


[ موضوع : سالگردهای شکفتن]
[ دوشنبه 4 شهريور 1392 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
تولدت مُ...ما...لک !

 

چند روزه توی خونه میچرخی و به هرچیزی از جمله کنترل کولر دست میزنی و میگی : مامان تولد!

یا وقتی می خوایم بریم بیرون میگی : ماشین میخَییم...تولد میخَییم؟

گاهی هم جیغ میکشی و دست میزنی و میگی : تولدت مُمالک !...تولدت ممالک !

کلا متوجه نشدم بالاخره میدونی تولد چیه یا نه؟!

امروز یه شمع روشن کردم  و قرار شد آموزش فوت کردن شمع تولد داشته باشیم! با دقت فوت کردن منو

نگاه میکردی و بعد لباتو جمع میکردی مثلا شمعو فوت کنی!

دهن که باز میکردی انگار دریچه ی سد کارون 3 باز شده !نیشخند

کلا بر عکس فوت میکردی ! پسرم  باید ف..و..ت... کنی ! نه  ت..و..ف !

البته بالاخره یاد گرفتی ! و وقتی موفق میشدی برای خودت دست میزدی و میگفتی :آفَییییییین!

عصر هم با باباجون رفتیم برات کادوی تولد بخریم که کلا آبرومونو بردی با جیغ های بنفشت!

هر چی میدیدی میخواستی ! چون از بس برات ماشین خریدم دلم زده شده یکی از ماشینهاتو

توی کیفم گذاشتم که اگه دوباره هوس کردی ماشین بخری همونو بهت قالب کنم اما با اینکه توی

جعبه ش بود تا درشو باز کردی پرتش کردی و فهمیدی مال خودته !تشویق

و من و بابایی کلی ذوقیدیم از هوش سرشارت و ناراحتیمونُ از رفتارت رو فراموش کردیم !

فردا شب دومین سالگرد تولدته و تو نور چشم من دیگه برای خودت مردی شدی هزار ماشاالله!

امشب داشتم خاطرات تولدت رو مرور میکردم ! چقدر همه چی زود گذشت !

دردها...رنجها...لبخندها...!

امروز که دستهای کوچولوتُ دور گردنم انداختی بهم یادآوری کردی که چه حق بزرگی به گردنم داری

اینکه ترا انسانی شایسته تربیت کنم تا هروقت میگویی مادر سرم را بالا بگیرم و خدای بزرگم را

بابت لطفهای بیدریغش شاکر باشم !

خدایا چنان کن سر انجام کار

                     تو خشنود باشی و ما رستگار!

آمین...

 

   دومین سالگرد آمدنت به دنیای من مبارک ! تولدت مُ .......ما ...... لک !قلبماچتشویق

 

 

 

 



[ موضوع : سالگردهای شکفتن]
[ دوشنبه 4 شهريور 1392 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
بسیار سفر باید...

 

 

خیلی کم پیش میاد فراموش کنم چقدر عاشقتم ! اما تو هیچوقت فراموش نمیکنی دستای کوچولوتو

دورم حلقه کنی و بگی: مامان دوسه نانَ( مامان دوستت دارم!)

هیچوقت فراوش نمیکنی با لبای قشنگت منو بوس کنی و بعدش بستنی بخوای یا لالالا(لواشک)!

و من هیچوقت گولتو نمیخورم ولی تو اونقدر سیاستمدار هستی که حرفتو به کرسی بنشونی و با یه بوس

آبدار (اونقدر آبدار که ناچارم جاشو پاک کنم! )دیگه قائله رو ختم به خیر کنی !

اما همه ی اینا مال وقتیه که حوصلت توی این چاردیواری سر رفته باشه ! بعدش میای میگی :

مامان لیباس پُپوش چَخه بِییم پاک! (لباس بپوش با دوچرخه بریم پارک!) و من همیشه قول میدم که شب

حتما میبرمت!

و تو شاید درک میکنی که توی دمای 50 درجه سنگ هم آب میشه چه برسه به آدمی !

چون بدون اعتراض میری و پَیَنگ صولتی (پلنگ صورتی) تماشا میکنی و یا نگاسی ! میکشی...

اما هفته پیش ما از این چار دیواری زدیم بیرون و از هوای 50 درجه رسیدیم به 23درجه! و این یعنی

اوج خوشحالی و دَدَر برای تو! و البته من و بابا...

همیشه هواپیمای اسباب بازیتو خیلی دوست داری اما توی فرودگاه وقتی هواپیمایی که قرار شد

باهاش بپریم رو دیدی خییییییییییییییییییییییلی ذوق کردی! شگفت زده شدی از بزرگیش !چون فکر

میکردی از هواپیمای تو بزرگتر وجود نداره ! توی سفر هم پسر تقریبا خوبی بودی و البته دوست داشتنی!

خاطرات خوش این سفر زیادن  ! از آرامشهای ساحل محمود آباد تا زیباییهای آمل و خانه باغهای فرح

بخشش که برای ما جماعت خوزستانی گرمادیده رویایی بود تا کرد کوی و  بندر زیبای ترکمن و بازارچه و

ساحل زیبا و مردمان مهربان و روستاهای دیدنی اش !

اما 3 تا اتفاق تلخ هم چاشنی این خاطره ها شد:

اولین اتفاق این بود که به محض رسیدنمون به فرودگاه ساری در حالیکه منتظر بار و بنه مون مون بودیم

خوردی زمین و پیشونیت سیاه و کبود شد و مامستقیم رفتیم بیمارستان ! اما خدا رو شکر به خیر

گذشت ! دومین اتفاق توی جنگلهای بلیران افتاد که پای آدرینا خانوم رفت روی زغالهای افروخته

و دل همه مون از اشکهاش کباب شد!

و سومیش هم افتادن دوربینcanon نازنیم توی رودخونه بود که حسابی ناراحتم کرد !

اما اگه خدای بزرگ مواظب تو نبود یه اتفاق دیگه هم می افتاد شاید! و اون اینکه من اصلا به وجود

چیزی به نام مار توی جنگل حتی فکر هم نکردم و تو آزادانه برای خودت میگشتی که از دور دیدم ماری به

طرف تو و آدرینا اومد و من در حالیکه بسیار ترسیده بودم جیغ زدم و از اونجا دورتون کردم!

خدا رو شکر به خاطر مهریونی هاش...ممنونم خداجووووووووووووووووووووونم!

 در پایان چند تا عکس رو برای مرور خاطرات خوبمون در ادامه مطلب گذاشتم...


ادامه مطلب


[ موضوع : ]
[ پنجشنبه 31 مرداد 1392 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
آلبوم

سلام دوستان

پوزش مرا بابت دیر کردنم در ایجاد این پست بپذیرید

گلچینی از اتفاقات سال92 به روایت تصویر را از آبتین عزیزم برایتان آورده ام به بهانه ی دیدار تازه کردنی

که رسم دنیای مجازیست !

 

سال نو سلام !سلام !

سیام ماااااااااااااااااااااانی : سلام ماهی !قلب

 

 


ادامه مطلب


[ موضوع : آلبوم]
[ سه شنبه 15 مرداد 1392 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
بَ...آبیکا !...ب آبیکا....

 

         بَ آبیکاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

...

 

آبتین این چیه ؟

آبتین : پَشَم ای یاااااااااااااااااااااااااااااااان !(پرچم ایران)

امروز از تلویزیون مراسم روز قدس رو دید و توی خونه راه پیمایی کرد به شدت !قلب

پرچم رو تاب میده و بلند بلند میگه : بَ آبیکا...بَ آبیکا...( مرگ بر آمریکا)

تصور کنید! میره کارت ملی پدرش رو از توی جیبش درمیاره دست میزاره روی آرم الله میگه:

بابا ببین ! دیدیش... بَ آبیکا !


ادامه مطلب


[ موضوع : آلبوم]
[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
بکَ یا الله....

بک یا الله...

 

خداوندا بحق این چشمها که در معصومیتشان حرفی نیست

به حرمت این دستها که چون بالهای فرشتگانت جز بر مدار عشق و پاکی نگشته اند

به حلاوت این عشق که مانندش یافت نمی شود

یاریمان کن و بر آورنده ی حاجاتمان باش و دست دعایمان را سرشار از اجابت کن!

بک یا الله...بک یا الله ...بک یا الله!

 



[ موضوع : ]
[ سه شنبه 8 مرداد 1392 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
بیست و سومین ماهگرد شکفتنت مبارک عزیزم !

 

 

خدای را سپاس!

بخاطر آمدنت ...

 

بیست و سومین ماهگرد شکفتنت مبارک عزیزم....قلب



[ موضوع : ماهگردهای شکفتن]
[ جمعه 4 مرداد 1392 ] [ ] [ مامان آبتین ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد