آبتین مستقل میشود !!!

چون سلام سلامتی میاره
هزارتا سلام به تو که نفس مامان هستی!
الان که دارم برات مینویسم سرم درد میکنه و کلی دپرسم چون لالا بودی و من داشتم به خونه میرسیدم
و با اینکه هر چند لحظه بهت سرمیزدم اما تو ساکت بیدارشدی برعکس همیشه و شیطنت هات گل کرد
واز تخت افتادی وقتی صدا ی افتادنتو شنیدم و وقتی دیدمت پای تخت افتادی و افتضاح گریه میکنی
دنیا مقابل چشمم سیاه شد و حسابی ترسیدم و هنوز قلبم سوز میده! شوکه شدم وفقط بابا رو
صدازدم... ایشون برداشتت ولی نمیدونی چه روزگاری داشتیم !
اما دیشب یه اتفاق خوب هم افتاد که من و بابا رو خیلی خوش به حال (زیادی خوشحال! ) کرد
اولا که قاشق رو از دست مامان گرفتی و دوقاشق غذا خوردی (با کلی خرابکاری که ساعتها باید
حرصشو بخورم) و بعد...
تو برای اولین بار روی پای خودت ایستادی گل پسر!
دستای کوچولوتو به حفاظ تختت گرفتی و پاشدی وچند بار واسه ما نمایش دادی !
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
هوراااااااااااا
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا (به افتخارت) !
اما این مقدمه ای شد واسه افتادن امروزت ...
نتیجه اخلاقی :
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است!
معنی شو بزرگ که شدی خودت می فهمی الان کلی حالم بده برای نوشتن!
اما شیرین کاری قشنگ این روزهات که خیلی دوستش دارم اینه که کارای مامان رو تقلید میکنی!
مثلا من دست میزنم تو هم دست میزنی ...جیغ میزنی... نی نی (عروسکی که خاله زینت روز مرد بهت
کادو داد) رو تو بغل کوچولوت میگیری و بهت میگم مامان بهش غذا بده فورا پستونکشو میزاری دهنش !
میگم لالاش کن میزاریش تقریبا روی دوتا پاهات و با دستت سرشو به اطراف تکون میدی! و یه صداهای
بامزه و آهنگین مثل لالا خوندن ازخودت درمیاری که هزار برابر آرامش بخش تر از لالایی مادرانه است برای
من! گاهی مواقع هم سرمو میزارم روی پاهات به عشق همون لالایی هات که برام بخونی اما چنگ
میزنی و گیس و گیس کشی راه میفته و ...
اما کار دوست داشتنی و بانمک دیگه اینکه تا میگم بابا اومد !سینه خیز میری به در میچسبی و در میزنی!
ماشا الله به گل پسرم!
راستی امروز عصر بردمت استخر توپ ! چقدر وقتی به ششیشه میچسبیدی و بچه ها و تو پهای رنگی رو
نگاه میکردی اعصابم خورد میشد! 
حتی استخر توپی که توی خونه برات راه انداختم هم بیفایده بود! اما
بالاخره امروز دوتایی باهم رفتیم ! چند تا مامان و نی نی دیگه هم بودن ! تو میون توپها قل میخوردی و
جیغ میزدی و واسه بابا که بیرون داشت تماشات میکرد کلی توپ انداختی!
گوشتو بیار جلو یه حرف خصوصی دارم : (فکر کنم به مامانا
بیشتر از نی نی ها خوش گذشت !)



آبتین مستقل میشود !!!
