نفس مامان ،آبتین عزیزتر از جاننفس مامان ،آبتین عزیزتر از جان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

آبتین گل پسر مامان

دفتر خاطرات کودکی آبتین جان

تولد میر عماد عزیزم مبارک!

  سلام میر عماد عزیزم به این دنیای کوچک قدمهای بزرگت را گذاشتی و آمدی تا زندگی را مفهومی دیگر گونه باشی آمدی تا شور عشق سلولهای زمان را بنوازد ! ندیده امت اما دیروز عطر بهشت را نسیم به گهواره ام پاشید و دانستم باید روحی از آن سرای سپید به هیجار زمین آمده باشد تا سیاهی های دلتنگی را بسترد . از آمدن من قریب یازده ماه میگذرد و از نخستین گریه هایم بسیار گذشته و بارها جسم کوچکم از سختی  ها و رنجهای تکامل آزار دیده ... چه شبها که تب دار سر بر شانه های مادر تا صبح آسودم و او یک دم نیاسود... آآآآآآآآآآآآخ گفتم مادر! مراقب رویاهای مادرت باش ! او نام نمیرای زندگیست! مادر ترانه ی بی تکلف و  بی تکرار عشق است ! وتو ...
20 تير 1391

ان مع العسر یسرا

گاهی وقتها به گذشته که فکر میکنم گذر زمان برایم معنی ندارد. توی دنیای یادها و خاطره ها رد پای روزهای تلخ و شیرین را میگیرم و میرسم به خودم که دلواپس روزهای بی بازگشت تا همیشه ی دلتنگی ام! انگار همین دیروز بود سختیهای شیرین نه ماه که فقط ماه اخرش اندازه ی نه قرن به آدم میگذرد حالا باقی اش بماند که استرسها و تحولات روحی و جسمی نمیگذارندت یک دم آسوده گی را به تجربه بنشینی! تحولاتی که بعضی هاشان انرژی ات را و جوانی و نشاطتت را می ستانند و رد پایشان برای یک عمر با تواند و باید با خوب و بدشان بسازی و بپذیری دیگر آن آدم همیشگی و سالم نیستی و کلی رنج مادرانه و دردعاشقانه باید بردوش بگذاری تا کی و چه مجال این زندگی ! ولی با این همه ...
16 تير 1391

آلبوم...

                                            عکسهای آبتین جان را در ادامه مطلب ببینید                                                             &...
16 تير 1391

سلامی چو بوی خوش آشنایی........

سلام غزل ترانه ی مامان ! سلام  مثنوی بلند عشقم سلام!.... چند روز برات چیزی ننوشتم  یعنی نشد بنویسم... من ، تو  و بابا جون رفتیم روستای پدریت! ... خیلی از اقوام اولین بارشون بود تو رو میدیدن وحسابی برات ذوقیدن!!!!!!!!! حیف که کم موندیم ونشد زیاد از طبیعت بکر اونجا استفاده کنیم! اما خواستم برات بنویسم ها ولی بازم نشد این بار تقصیر خودت بود که با لگد حسابی از خجالت لپ تاپ دراومدی  و من موندم و یه عالمه حرف نانوشته!........... کلی هم از شیطنت هات عکس گرفتم  بزودی میزارم برا ملت ! ... راستی امشب هم زدی طومار احساساتمو درهم پیچیدی گل پسر روی شکم مبارکت جای یه نیش دیدم قرمز ......
16 تير 1391